دیگر تب هم ندارم
داغ هم نیستم
دیگر به یاد تو هم نیستم
سرد شده ام
سرد سرد
نمی دانم
شاید…
شاید دق کرده ام!
کسی چه می داند…
بی حسم کردی.... نسبت به تمام حس های دنیا...!
یک غروب پنجشنبه پاییزی ست
با پنجره ای رو به درختها و کلاغها
و هوای ملس و مرموز مهر
با یک فنجان چای تازه دم و
یک برش بزرگ از کیک خانگی مادرم
با می که از بابت تو سخت راحت است !وسیقی دل بخواهی
و خیال
در چشم خیس من آخر چه دیده ای؟
کز آدم و از این عالم بریده ای
باشد... بمان گلم امشب کنار من
از گریه های مرد چیزی شنیده ای؟...
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق
نداشت
دلباخته سفر بود اما هم سفر نداشت
حکایت کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد
زخم داشت اما ننالید
گریه کرد اما اشک نریخت
حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما
سکوت کرد تا همه صدای دلشو بشنون
اما کسی نشنید...
چه فرقی دارد
پشت میله ها باشی یا در خیابانهای شهر
در حال قدم زدن
وقتی که آرزوهایت در حبس باشند !
کافیست خودت را ول کنی
آنوقت میبینی....
عده ای چشم و گوش بسته
آنچنان تو را از هم میدرند که نمیفهمی از کجا خورده ای
گرگ های اینجا همه دوره دیده اند !!!
به وقتش ماسک ها را بر میدارند
فقط کافیست خطا کنی !!!!
سراغ عشق اولشون,
وای به روزیکه عشق اولت ,
رفته باشه سراغ عشق اولش.....
که دیگـــــــــر....
نه صدایم را بشنــــــــوی...
نه نگــــــــاهم را ببنی...
نه وجودم را حس کنـــــــــی....
و میشویی...با اشکت....
سنگ قبر خاک گرفته ی مرا.....
و ان لحظه است...که معنی تمام حرف های
گفته و نگفته ام را میفهمی
ولی....من ...دیگر ...نیستم....
غریبه تو رو خدا عشقمو اذیت نکنی
قول مردونه بده بهش خیانت نکنی
قول بده چشای اون هیچ موقع اشکو نبینه
قول بده که هیچ شبی چشم انتظارت نشینه
❤آرزوی مــن این است زیر سقف این دنیا ❤
❤من برای تو باشم ❤
❤ وتو برای من ❤